gegli

عاشق دريا

فردين

× اين وبلاگ خصوصي(و نه عمومي) بوده و با همين عنوان و صرفا براي مخاطبان خاص تعريف شده،و تابع قوانين وبلاگهاي خصوصي است،بخش محتوائي تماما نوشته،ترجمه يا گردآمده توسط فردين مدير اين وبلاگ ميباشد.هرگونه رونوشت واستفاده از محتواي نوشتاري و تصويري براي هيچكس مجاز نيست و هرگونه نقل قول و غيره تحت هرعنوان وانتقال به ديگر وبلاگها يا فضاهاي مجازي،عمدا يا سهوا توسط هر شخص و مقامي بدون اطلاع و اذن مديراين وبلاگ غير قانوني و مجرمانه تلقي شده و عنداللزوم در مراجع صالحه و قانوني قابل پيگرد است،مضافا براينكه نگارنده در قبال هرگونه رونوشت يا باز نشر مطالب بدون رعايت موارد فوق از خود سلب مسئوليت كرده و مرتكب شخصا پاسخگوي عواقب و خسارات معنوي و قانوني متعاقب و مرتبط خواهد بود
×

آدرس وبلاگ من

asheghedaryaa.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/fardin1347

×

چند صفحه با مشاهير و بزرگان رشته هاي مختلف علمي اين سرزمين - اين بار اولين هاي پزشكي پروفسور عدل

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/12/1/335198_961.jpg

(قسمت اول )

مقدمه نگارنده :

مختصر و نيم نگاهي  بر آنچه بر نسل ديروز گذشت و جائي  كه نسل كنوني ايستاده ..درس هائي از چندين دهه تجربه

الگوهاي معاصر دنياي علم و دانش را بهتر و بيشتر بشناسيم

با درود و سلام به دوستان قديمي و ماندگارم ...در روزگاري كه پول و ثروت و شهرت حرف اول را مي زند ..خواندن و دانستن سرگذشت و سيره اخلاقي و منش بزرگ مردان و بزرگ زنان اين سرزمين ..مي تواند چراغ راهي باشد كه در سرتاسر مسير ظلماني آن دنيا دوستان و قدرت طلبان روزگار ما از دست يازيدن به غلو و دغل در هرحرف و دين و مرام و مسلك  و يا زير پا گذاردن هيچ ارزشي ابائي نداشته و ندارند ، و مسلما در روزگاري كه مغز هاي فعالش بيشتر در حوزه هاي كلاه برداري و مردم فريبي با انواع و اقسام فسادهاي مالي و اداري در تلاش و تكاپوئي وصف ناپذيرند ..حتما شناخت و آشنائي با خيل ايرانيان وطن دوست و ميهن پرستي كه زندگي و جواني و عمر خود را وقف مردمشان كردند و هر چه خواستند براي مردمشان بود و هر جا كم گذاشتند براي خودشان !! مي تواند مشوق و محرك خوبي براي نسل هاي امروزي و آينده اين سرزمين باشد ..چرا كه نسل ديروز با همه اما و اگرهايش هم از نظر سني و هم از نظر ايده پردازي روزآمد نفس هايش به شماره افتاده و مي رود كه جاي خود را به نسلي نوپا ،پويا و جوان دهد ....نسلي كه هرگز به دنبال تكرار اشتباهات آنها نبوده و نخواهد رفت..نسلي كه هرگز نتوانست زبان گفتمان خوب و مناسبي با نسل پيش از خود برقرار كند... شايد پيشينيانش اين ظرفيت سازي را نداشته يا ايجاد نكرده بودند ... چرا كه بازماندگان نسل قبل ، بيش از آنكه به فكر برقراري ارتباطي سازنده با نسل بعد از خود كه ميراث دار او است باشد ..بيشتر به خودبيني و بزرگ نمائي هاي خودستايانه در حوزه هائي مشغول شد كه نه علمش را داشت و نه عرضه و مديريت اش را ..!! فقط و فقط فرياد زد كه هر چه من مي گويم درست است و چون ديروز براي شما سينه سپر كرده ام يا در فلان جائي كه شما نبوده يا نتوانسته ايد باشيد من حضور داشته و از آنجا رد شده ام!!! بايد به من احترام بگذاريد و مغزتان بايد به چيزي فكر كند و آن جوري فكر كند كه من و اطرافيانم مي گوئيم و فكر مي كنيم ، هر چيز خلاف آن مخالفت با خدا و آسمان هاست..ولي اگر شكم شما مثل من باد نكرده و گردنتان كلفت نشده و از سيري خفه نمي شويد نبايد از من و امثال من گله كنيد ...اين رفتارها هر آدمي را ياد سيره كائنان معبد آمون و آمون پرستان در سريال يوسف نبي  مي اندازد  ...!! اصلا وظيفه اتان است نخوريد تا ما نماينده هاي خدا بر روي زمين ايران بخوريم مطمئن باشيد صواب اين نخوردن ها و نداشتن و محروميت ها در آنسوي آسمان ها در انتظار شماست.... لذا در روزگاري كه مدرك و مدارج عالي را ميشود به ناحق و در عين ناشايستگي محض با لابي و پول و پارتي گرفت و بواسطه موقعيت هاي شغلي و كاري و دسترسي هاي رانتي به بيت المال ناشي از آن ميلياردي و حتي خرده زير ميزي گرفت و خورد و برد .. و  دامنه آن ، آنقدر گسترده و وسيع شده كه هر طرف چشم كار مي كند سايه اي از يك حرامي يا خيل حراميان مي توان ديد ..هيهات از اين نو آوران خود و دگر ساخته  كه الي ماشا الله احاطه امان كرده اند.!!.آشنائي و شناخت با مشاهير و مفاخر حوزه هاي مختلف علم و دانش مي تواند راهگشا و الگوي ملموس ، معاصر و خوبي براي نسل آينده باشد ..گر چه در دنياي پهناور و بيكران مجازي ..اين صفحه در اقيانوس بي انتهاي داده پردازي هاي روزمره و محتوا هاي توليد شده يا در حال توليد قطره اي بيش نيست ..اما هر يك از ما با هر اندازه از خرد و تجربه و دانائي ..اگر دانسته هاي خود را در معرض قضاوت و ديد ديگران نگذاريم ..بعد از رفتن مان امكان قضاوت درست را به آيندگان در مورد سهم و نقشي كه ما در روزگار خود ايفاء كرده ايم..نخواهيم داد...در پايان اين مقدمه  واقعيتي را خاطرنشان مي كنم كه  ابدي و جاودانه در اين سرزمين طي اين چند دهه ملموس بوده و ماندگار خواهد ماند..صحبتم این است که همانطور که خیلی از افراد بر سر منبرها فقط از ذبح ابا عبداله الحسین(ع) می ‏گویند و کسب کارشان از این راه می‏گذرد، در كنار تمامي افتخارات سرزميني در خلال اين سالهاي اخير دفاع مقدس نیز ، اسباب درآمد و مال اندوزی و کسب و کار عده ‏ای عافيت و منفعت طلب فرصت طلب شده  و هر کس هر بهره ‏ای خواسته يا  می‏ خواهد، به لطايف الحيل از اين رويداد می برد  اما در این میان، مظلوم‏ترین افراد آنانی هستند که از جان، مال، خانه و خانواده  خود گذشتند و معجونی ساختند به نام (( امنيت)) تا ایران در پناه آن بدرخشد. اگر این جانفشانی‏ها نبود، شاید الان هیچ یک از این افتخارات و اسباب عزت هم نبود.  شخصا مسئول چيزي هستم كه مينويسم ..نه چيزي كه ديگران يا خوانندگان فكر يا قضاوت مي كنند..چه بسا آنها در نوع نفس كشيدن و تك تك لقمه هائي كه ميخورند .. هزاران شبهه داشته و حتي بي اختيار باشند...همواره خطاب و روي سخنم  فقط و فقط با  مردان و زنان آزاد و نيك انديش ، با شخصيت ، با هويت  مستقل و از همه مهمتر ايراني الاصل بوده و هست و خواهد بود .. و لا غير .. 

پروفسور يحيي عدل، استاد و مسئول كرسي جراحي عمومي

برگرفته از كتاب نخستين ها: اين بار سخن از مردي است كه نامش با هميشه تاريخ جراحي ايران پيوند خورده است. مردي كه به اعتراف اساتيد برجسته ايران، با ذهني روشن و چشماني نافذ با پنجه هايي قدرتمند و توانا و با كوله باري از تجربه و دانش و خاطره بر بلنداي هفتادساله جراحي ايران ايستاده است. پروفسور عدل را مي توان قهرمان اولين ها ناميد، چرا كه وي بسياري از اولين جراحي هاي شكم، قفسه صدري، مري، قلب، ستون فقرات، استئوسنتزها، شكستگي گردن ران و حتي بعضي جراحي هاي مغز و اعصاب را براي اولين بار در ايران انجام داده است. پروفسور عدل شاگردان بسيار در مكتب جراحي تربيت كرد و به قول ايشان، استادان قبل از من آن چنان درها را بسته بودند كه كسي فكر نمي كرد بتواند جراح شود. كاري كه من كردم اين بود كه اين درها را روي نسل آن روز باز كردم و نشان دادم كه هركس با استعدادي معمولي مي تواند جراح شود.

زندگينامه پروفسور يحيي عدل از زبان دكتر عبدالحميد حسابي شاگرد شايسته ايشان كه در جلسه بزرگداشت استاد در كتابي تحت عنوان �زندگينامه پروفسور يحيي عدل همراه با خاطراتي از شاگردان استاد� به ايشان عرضه داشته است:
نام: يحيي
شهرت: عدل
آذربايجاني الاصل، زاده تهران به سال 1287 شمسي
در دوران كودكي در تبريز مدتي به مكتبخانه رفت و دوره دبيرستان را در مدرسه حكمت تبريز به پايان رساند. سال هفتم و هشتم دبيرستان را در كرمانشاه سپري كرد، در آن زمان پدرش يوسف عدل حاكم كرمانشاه بود. در سن 14 سالگي به اتفاق برادر 16 ساله اش غلامرضا عدل و يك همراه عازم فرانسه شد و از طريق قزوين، رشت، انزلي، باكو، تفليس، استانبول، مارسي، با اتومبيل و كشتي و قطار پس از 40 روز به پاريس رسيد. دوره اول متوسطه را در سال 1924 و دوره دوم را در سال 1927 به پايان رساند و از دو رشته فلسفه و رياضي ديپلم �باكالورا� دريافت كرد. چون رياضياتش قوي بود ابتدا قصد داشت مهندسي بخواند دو سه ماهي هم آن را شروع كرده بود كه به توصيه و تشويق عمويش دكتر حبيب عدل، تغيير رشته داد و پس از طي كلاس پ.ث.ان PCN (منظور فيزيك و شيمي و طبيعي است) در سال 1928 وارد دانشكده پزشكي پاريس شد. در سال 1931 در مسابقه اكسترناي بيمارستان هاي پاريس توفيق يافت و مدت دو سال در رشته ي داخلي و يكسال در قسمت جراحي كار كرد. در سال 1934 به مقام انترني بيمارستان هاي پاريس نايل آمد، عنواني كه در آن زمان آرزوي دست نيافتني خيلي  ها بود. مدت چهار سال با اين سمت در بخش جراحي عمومي، بيماريهاي زنان و مامايي، جراحي كودكان و بيماريهاي ميزراه، بيمارستان هاي درجه يك پاريس با استادان نام آوري كار كرد كه هر يك در زمان خود غولهاي پزشكي بودند. لازم به تذكر است كه قبل از پروفسور عدل يك نفر و بعد از ايشان معدودي از ايرانيان به افتخار انترني بيمارستان هاي پاريس نايل شدند ولي هيچ كدام موقعيت او را پيدا نكردند. پس از پايان دوره انترني مدت دو سال به سمت رئيس درمانگاه در بخش جراحي پروفسور گرگوار به كار پرداخت و به سال 1939 در مسابقه دانشياري شركت جسته به اخذ ديپلم �اگرگاسيون� موفق گرديد و �پروفسور اگرژه� شد. قابل ذكر است كه در آن هنگام خارجي ها حق شركت در امتحان �اگرگاسيون� را نداشتند و به خاطر ايشان كه مورد توجه شديد استادانش بود قانون را تغيير دادند و اين هم افتخار بزرگي براي يك ايراني بود. پروفسور گرگوار بسيار مايل بود تا عدل جوان را در پاريس نگه دارد ولي عشق به ايران كه همواره تمام وجودش را فراگرفته بود او را به سوي وطن بازگرداند. در سال 1318 به ايران مراجعت كرد و بلافاصله به خدمت نظام وظيفه رفت و در بخش جراحي بيمارستان شماره يك ارتش مشغول به كار شد. همزمان بنا به دعوت دكتر جواد آشتياني معاون دانشكده پزشكي تهران جهت تدريس جراحي دعوت شد و بنا به گفته دانشجويان آن زمان، پروفسور عدل كه تابع مقررات سخت ارتش بود با همان يونيفورم سربازي با پوتين در كلاس درس دانشكده حضور مي يافت. در آن هنگام پروفسور ابرلن رياست دانشكده پزشكي تهران را به عهده داشت و چون سابقه پروفسور عدل را مي دانست ايشان را در ابتدا به دانشياري و سپس به استادي كرسي جراحي دانشكده پزشكي تهران برگزيد. در آن زمان استادان كرسي ها به دو دسته تئوري و باليني تقسيم مي شدند. استادان كرسي باليني در بخش هاي بيمارستان ها و استادان تئوري فقط در دانشكده درس مي دادند و بخش نداشتند. پروفسور عدل تنها استاد كرسي تئوري بود كه از ابتدا صاحب بخش هم بود.
و بدين ترتيب پروفسور عدل از سالهاي آغازين دهه بيست در بخش جراحي بيمارستان سينا با عنوان رئيس بخش مشغول به كار شد. او در عين حال پايه گذار بخش جراحي اورژانس بيمارستان سينا بود و پايه هاي اين بخش را آن چنان استوار بنا نهاد كه هنوز هم بعد از گذشت نيم قرن به خدمات بيشمار به مجروحان و بيماران اورژانس مختلف، مي توان گفت كه فعالترين بخش جراحي اورژانس در سرتا سر ايران است. بعد از برپايي اين بخش بود كه پروفسور عدل دستور داد تا تمام بيماران اورژانس اعم از تروما و غيره بايد بلافاصله پذيرفته شده و تا تعيين تكليف نبايد مرخص شوند و چيزي به عنوان نداشتن تخت نبايد مانع پذيرش بيماران شود حتي اگر مجبور شوند آن بيمار را روي زمين بخوابانند.
اما مهم ترين و ارزنده ترين اقدام پروفسور عدل تربيت جراحان بيشمار در ايران بود خودش در اين باره چنين مي گويد:
�وقتي كه من به ايران آمدم جراحي در سطح شكافتن آبسه ،پاناري، به ندرت فتق و بواسير بود و استادان قبل از من آن چنان درها را بسته بودند كه كسي فكر نمي كرد مي تواند جراح شود. كاري كه من كرده ام اين بود كه اين درها را روي نسل آن روز باز كردم و نشان دادم كه هركس با استعدادي معمولي مي تواند جراح شود.� و چنين شد.
او با تشكيل سيستم رزيدنتي كه براي اولين بار در ايران بوجود آورد، جراحان بي شماري تربيت كرد و به سراسر كشور اعزام داشت. جراحاني كه خود بعدها استادان بزرگي شدند و آنها هم استادان ديگري تربيت كردند. به طوري كه اگر هر ده سال را يك نسل جراحي به حساب آوريم، امروز نسل ششم يا هفتم تربيت شدگان مكتب عدل را در گوشه و كنار اين سرزمين مي توان سراغ گرفت.
در سالهاي دهه 20 و 30 و حتي 40 كه ارتباط با دنياي خارج كم و محدود بود سالي حداقل دو بار به اروپا مي رفت و در بازگشت كارهاي جديد و تكنيك هاي تازه جراحي را كه مشاهده كرده بود به شاگردانش مي آموخت. در اين باره مي گويد �من نمي دانم آيا اين يك عشق و احساس دروني بود يا يك بيماري؟ كه من هرچه مي دانم بايد به ديگران ياد بدهم.�
در يكي از همين سفرها بود كه يك پزشك فرانسوي به نام دكتر �بوئه� را به ايران آورد كه وظيفه اش بيهوش كردن بيماران بود و شايد بتوان او را اولين بيهوشي دهنده در ايران اطلاق نمود.
يكي از اقدامات مفيدي كه دكتر بوئه به دستور پروفسور عدل انجام داد حضور در بنگاه پاستور بود و با كمك اين مؤسسه سرمهايي تهيه نمود كه ضد تب �پيروژن� بود چرا كه تا آن زمان به علت بروز تب سرم ها را زيرجلد تزريق مي كردند و مي ترسيدند داخل وريد بزنند. مسئله تزريق خون هم اولين بار به ابتكار پروفسور عدل در بيمارستان سينا با ايجاد يك مركز كوچك ولي فعال تشكيل شد كه رزيدنت هاي جراحي آن را اداره مي كردند و تا سالها بيمارستان هاي ديگر را تغذيه مي كرد. تشكيل مكتب عدل در سال 1338 و برگزاري كنگره هاي جراحي اين مكتب در زمان خود از پرمحتواترين كنگره ها بود و تا آن هنگام هيچ گردهمائي پزشكي در ايران چنين ازدحام و جمعيتي به خود نديده بود. از سال 1340 بعد از افتتاح بيمارستان تجريش (شهداي امروز) اداره بخش جراحي آن بيمارستان به عهده ايشان واگذار شد. وي تا سال 1352 در آنجا بود. از سال 1353 مسئول بخش جراحي و مدير گروه جراحي بيمارستان شريعتي شد و تا زمان بازنشستگي مسئوليت تدريس جراحي دانشكده و اداره اين بخش جراحي را بر عهده داشت. با همه اينها علاقه او به بيمارستان سينا چيز ديگري بود به طوري كه �سينا و عدل� همواره دو نام تفكيك ناپذير بوده است. از افتخارات ديگري كه پروفسور عدل نصيب كشور كرد عضويت آكادمي جراحان فرانسه بود كه از عناوين افتخارآميز جهاني است و اين مهم در سال 1344 اتفاق افتاد. همچنين دريافت نشان هاي داخلي و خارجي نظير نشان لژيون دونور و...
پروفسور عدل با ايجاد روش �آسيستان ليبري� (منظور رزيدنت هايي بود كه استخدام رسمي نبودند و پول نمي گرفتند و چهار سال مجاني كار مي كردند) از ابتدا شاگردان را عادت داده بود كه براي پول كار نكنند. خودش نيز در اوج شهرت در دهه 20 و 30 ارقام بسيار پائيني حق العمل مي گرفت، آپانديسيت را 120 تومان، فتق را با 100 تومان و شكستگي پوتوكل را با 25 تومان درمان مي كرد و اين با مقايسه با حق العمل ساير تخصص ها در آن زمان، گله هاي فراواني از طرف شاگردانش به دنبال داشت. پروفسور عدل همچون ساير پزشكان علاقه مند و دلسوز به حال بيماران براي آن كه اشراف كامل به سير بيماريش داشته باشد هر بيماري كه به مطب خصوصي ايشان مراجعه مي كرد شرح حالي از نكات مهم بيماري بيمار را در دفتري مي نوشت تا در مراجعات بعدي بيمار با مراجعه به دفتر بر سير بيماري احاطه كامل داشته باشد. نمونه هايي از اين دفاتر در موزه پزشكي وجود دارد.

از برجستگي هاي ديگر اين بزرگ مرد حضور استثنايي او در جلسه مشاوره هاي پزشكي است، او حتي در سن بالا  و در هر زمان از شبانه روز كه درخواست مي شد در بالين بيمار مورد مشاور حضور مي يافت و اگر جراح اول نيز مرتكب اشكال شده بود، بار مسئوليت وي را به دوش مي گرفت. صفتي كه امروزه در بين ما كيمياست. البته توجه داريد كه او در آن سن و سال خود بيماران را مي پذيرفت و جراحي هم مي كرد.
بالاخره پروفسور عدل را مي توان قهرمان اولين ها ناميد، چرا كه غير از بسياري از اولين جراحي هاي شكم، اولين جراحي قفسه صدري، اولين جراحي مري، اولين جراحي قلب، اولين جراحي ستون فقرات، اولين استئوسنتزها و اولين شكستگي گردن ران و حتي بعضي جراحي هاي مغز و اعصاب را براي اولين بار در ايران انجام داده است.
مناعت طبع، افتادگي، صميميت، وجدان پاك، حسن خلق، نداشتن كينه و خودخواهي از صفات بسيار بارز اوست.
... و امروز پروفسور عدل مرد هميشه تاريخ جراحان ايران در بين ما نيست با قامتي استوار به بلنداي هفتاد سال جراحي، با ذهني روشن و چشماني نافذ، با پنجه هايي هنوز قدرتمند كه با كوله باري از تجربه و دانش و خاطره با ما سخن مي گويد:
از خاطرات كودكي، از زندگي يك نوجوان 14 ساله در فرانسه آن روز از واكنش روزنامه هاي پاريسي وقتي آگاه شدند يك جراح جوان ايراني يك فرانسوي چاقو خورده در قلب را عمل كرده است. از وضعيت جراحي و بيمارستان هاي آن زمان ايران، شخصيت هاي بزرگي كه در طول عمر جراحي اش عمل كرده است، از بيمار كوآدريپلژي كه سوزن داخل نخاع گردني اش شده بود تا اولين جراحي هزني ديسكال، از استئوسنتزي كه در مطب دكتر حبيب عدل انجام داد تا اولين جراحي قلب در ايران و...

پروفسور عدل پس از 40 سال تدريس، سرانجام در سال 1358 بازنشسته شد. با اين همه كار او چه در لباس جراح و چه در كسوت استاد تا لحظه مرگ ادامه يافت. ولي چند سال آخر مطب خود را تعطيل كرده و معمولا اعمال جراحي انجام نمي دادند و بيشتر به مشاوره و راهنمايي مشغول بوده گاه بيماران معتقد به ايشان بخصوص پزشكان تقاضا مي كردند كه توسط ايشان عمل شوند و ايشان هم با كمال مهارت اين را به انجام مي رساندند. سر انجام پروفسور عدل در ۱۴ بهمن ۱۳۸۱ در سن ۹۴ سالگي بعد از ۶۰ سال جراحي و انجام بيش از ۶۰.۰۰۰ عمل جراحي، ديده از جهان فرو بست و با مراسمي كم نظير تشييع شد.
 آثار علمي پروفسور عدل: پروفسور عدل در ۱۳۷۴ كتابي با عنوان انفاركتوس روده‌ي فرانتر، همراه با دكتر حيدر صدرالدين نيّري، تأليف كرد كه در سال ۱۳۷۷ چاپ مجدد شد. كتاب لوسين لژه با عنوان سميولوژي جراحي، ترجمه و تنظيم جلال سيد فرشي و عبدالحميد حسابي، زير نظر پروفسور يحيي عدل در سال ۱۳۴۵ منتشر شد. كتاب ديگري نيز با عنوان هيداتيوز، بيماري هيداتي با نظارت و راهنمايي پروفسور عدل در سال ۱۳۴۶ به همت دانشگاه تهران منتشر شد. همچنين مقالاتي از استاد به شرح زير تاليف شده است:
1.مقاله اي در باب هماتوكولپوس با هماتومتري و هماتوسالپنكس �انال آناتومي ژوئن 1938�
2.مقاله اي در باب فيبروم جدار رحم- مثانه �انال آناتومي آوريل 1938�
3. مقاله اي در باب فيستول كيسه صفرا �بولتن مجمع كالبدشناسي ژانويه 1938�
4.مقاله اي در باب انفاركتوس معاء دقاق �انال آناتومي پاتولوژيك ژوئن 1938�
5.مقاله اي در باب نورينوم امينانس تنار �انال آناتومي پاتولوژيك آوريل 1938�
6.مقاله اي در باب لومبوتومي �مجله مديكال پراتيك مه1939�

اين شرح بي نهايت كز حسن يار گفتم       حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد

 جملاتي از پروفسور يحيي عدل
� امروز پزشكي به طرف تخصصي شدن مي رود، كه البته چيز خوبيست اما عيبش اين است كه متخصصين خيال مي كنند فقط مطالب رشته خودشان را بايد بلد باشند و چيز ديگر لازم نيست ياد بگيرند.�
� امروز گاهي به من ايراد مي گيرند تو به جراحان خيانت كردي، چون رسمي از اول گذاشتي كه جراح دستمزد كم بگيرد. خودشان را با ارتوپدها يا جراحان زنان و زايمان يا اعصاب مقايسه مي كنند. در واقع راست مي گويند ما آن روزها براي پول كار نمي كرديم. اصلاً بلد نبوديم. نمي دانستيم مريض براي اين است كه پول بدهد. فكر مي كرديم مريض براي اين است كه خوب بشود. خيانتي كه من به دانشگاهيان كردم اين است كه به شاگردانم تقلب ياد نداده ام. هيچ كدام از شاگردانم بلد نيستند پول بگيرند.�
�بزرگترين خسران پزشكان اين بوده است كه در سالهاي اخير به طرف ماديات آمده اند. اين اتفاق در همه دنيا افتاده است. جنبه روحانيت خودشان را از دست داده اند. ما هر چقدر هم تلاش كنيم نمي توانيم به اندازه يك كارخانه دار يا رئيس فلان شركت درآمد داشته باشيم. نتيجه اين شده كه از آنجا رانده و از اين جا مانده شده ايم. �
�يك وقتي به من گفتند شما روز به روز مريضهايتان كمتر مي شود. گفتم طبيعي است، چون شاگرد من در لرستان همان عملي را مي كند كه من در سينا انجام مي دهم مي تواند به خوبي انجام بدهد. من نمي دانم چه مرضي در وجودم بوده است كه هرچه مي دانستم مي بايستي ياد بدهم.� 

پروفسور عدل از نگاه ديگر اساتيد
دكتر هدايت: در زمان تحصيل ما، دو نفر از نظر روش تدريس شاخص بودند. يكي دكتر وكيلي و ديگر پروفسور عدل. پروفسور چنان بيمار و بيماري را تصوير مي كردند كه من هنوز درس آپانديسي كه ايشان پنجاه سال پيش به ما داده اند به ياد دارم و هنوز هم در موارد مشكل گفته هاي ايشان مشكل گشاست.
دكتر سيدفرشي: بارزترين شاخصه تدريس پروفسور، سادگي درس ايشان بود موقع درس دادن، حس مي كرديم كه دارند گپ مي زنند. مسايل را به قدري ساده بيان مي كردند كه همه همان جا درس را حفظ مي شدند. آسان ياد مي دادند، آسان عمل مي كردند. كساني كه در مكتب ايشان نبودند برخي عملها برايشان پيچيده بود، براي ما، همه عملها آسان و ساده بود.
دكتر غفورزاده: وقتي درحين جراحي به دستهاي دكتر عدل نگاه مي كني، انگار مشغول يك كار هنري است. حركت دستهاي ايشان بسيار ملايم، آرام، بدون حركات اضافي و صدمه زدن به بافتهاست. به نظر مي رسد كه خيلي كند كار مي كنند اما جراحي شان خيلي سريع تمام مي شود.
دكتر حسابي: مهمترين و ارزنده ترين اقدام پروفسور تربيت جراحان بي شمار در ايران است. اگر هر 10 سال را يك نسل به حساب آوريم، امروز نسل ششم يا هفتم تربيت شدگان مكتب عدل را در گوشه و كنار اين سرزمين مي توان سراغ گرفت.
دكتر هدايت: تعداد شاگرداني كه ايشان تربيت كرده اند از شمار بيرون است ايشان را مي توان سرچشمه لايزالي دانست كه رشته هاي آن در سراسر ميهن عزيزمان ايران جاري است.
دكتر سيدفرشي: موارد بسيار پيش مي آمد كه خبر مي رسيد فلاني به پروفسور بد و بيراه گفته است. اما ايشان اهميتي نمي داد. گاهي هم سروكار همان شخص با ايشان مي افتاد و پروفسور با گشاده رويي كارش را راه مي انداخت.
دكتر شمس شريعت تربقان: نه تنها جراحان بلكه بسياري از پزشكان ديگر، مثل من غير جراح هم از ارادتمندان استاد هستيم و من افتخار مي كنم كه در مكتب ايشان درس اخلاق، حوصله، حسن خلق و دقت را ياد گرفته ام.

جراحي هاي خاطره انگيز اين پروفسور و استاد جراحي ايراني در خارج و داخل


یکشنبه 16 آذر 1393 - 5:01:23 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 آذر 1393   12:33:45 AM

 


اوصاف این مرد باهوش و نابغه توصیف ناپذیر است بطوریکه ایشان تا سن نود و سه سالگي سالگی بدون لرزش دست و ناراحتی دید اعمال جراحی بسیار مشکل و بزرگ را انجام می‌داد. وی اهتمام زیاد داشت که شاگردان خوب را برای بهتر شدن کار و سوادشان به خارج بفرستد و توصیه‌های ایشان را همکاران فرانسوی‌شان با جان و دل قبول می‌کردند.

پروفسور عدل در 14 بهمن سال 1381 در سن 94 سالگی با سابقه‌ی بیش از 70 سال جراحی و آموزش و پرورش شاگردان بیشماری دیده از جهان فرو بست و با مراسمی کم نظیر تشییع شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد


https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 19 آذر 1393   12:06:29 AM

روحش شاد ويادش گرامي باد.انسان هاي متعالي همواره قدم هاي بزرگ برمي دارند.من معماري هستم كه به باغ هاي شهرم علاقه مند بودم و بدنبال همين كنكاش با يكي ازميراثهاي ارزشمند خاندان عدل آشناشدم.باغي كه به نام استادارجمند هنوزدرشهرتبريزباقي است نشان ازروح بلند و وارسته است ومن باخواندن مطالب سرگذشت ايشان دراين سايت به نهاد زيباي ايشان بيشترپي بردم...
 ماندانا

:: درود بر چنين مردان بزرگ سرزمينمان،بسيار حيف كه ديگر شاهد رشد مرداني با اين خصوصيات بارزي نيستيم-روحشان شاد و قرين رحمت برايشان باد
 تبريز

:: در اين نا اميدي كه نتيجه رفتارهاي ناصواب رايج در سازمان ها است، خواندن اين مطلب دوباره به من انگيزه داد كه همه تلاشم را به كار بگيرم. روحشان شاد و خاندانشان شاد و برقرار باشند.
 شيراز

:: برخي از اسطوره ها myth هستند و برخي ديگر Actual و اين مرد بزرگ، واقعيتي بود بر گونه اساطير، در زماني كه رشته اخلاق وجود نداشت، نظريه پردازان اخلاق جائي در دانشگاه ها باز نكرده بودند، علم اخلاق به صورت امروزي خريد و فروش نمي شد، اين راد مرد و امثال او : تنديس تمام قامت و شايسته علم، انسانيت، اخلاق، طب و طبابت، هويت ايراني و خيلي ديگر از فضائلMedical ethics بودند... در اين دوره دين مداري و اخلاق نمائي، با اينهمه دم زدن از اخلاق و اخلاقي شدن، آيا مي توان چنين الگوهائي توليد كرد؟ اگر آري...چگونه؟؟ و اگر نه... چرا؟؟؟ «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» از بس اين سئوال را مطرح كرديم و دنبال گوش شنوا گشتيم، نه تنها زبان، كه همه بدنمان «مو» درآورد و نزديك است دچار نا اميدي شويم و به جنگل هاي آمازون يا آفريقا پناه ببريم ولي بازهم «لا تقنطوا» را بياد مي آوريم و وعده الهي را كه «وكان حقا علينا نصر المومنين» اميد كه مسئولين اخلاق مدار فعلي، فكري بكنند و راهي براي توليد نخبگان پزشكي اخلاق مدار بيابند...اما تا خودشان ملتزم به اخلاق عملي نشوند، نتايج ضد اخلاقي تري ببار خواهد آمد «اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم... افلا تعقلون» صدق الله و صدق رسوله... و نحن علي ذلك من الشاهدين... و الحمد لله رب العالمين الذي لم يجعلنا من الضالين...
 بدون نام

:: به ايراني بودن خودم افتخار ميكنم و اميدوارم نسل مردان با غيرت ايران زمين تمام نشود
 باربد

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 18 آذر 1393   11:38:44 PM

با درود و سلام به معصومه عزيز

ممنون از بازديد و ارائه نظر ارزشمند شما ...ايشون در ميان خيل عظيم فرهيختگان و ماندگاران ابدي بر تارك افتخارات و سربلندي اين سرزمين خواهند درخشيد و چه بجاست بيت معروف شاعر نغز گو و سخنور شيرازي كه :

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز 

مرده آنست كه نامش به نكوئي نبرند

مطالبي را در جائي راجع به ايشان خواندم كه اتفاقا كساني كه خود يا بستگانشان توسط ايشان مداوا شده يا در محضرشان شاگردي كرده بودند نظراتي نوشته اند كه خواندن برخي از آنها خالي از لطف نيست ..ضمن تشكر از شما برخي از آنها را ذكر ميكنم

:: يك بنده

روحش شاد /سال 1352 يا 53 پدر و مادرم از يك شهر كوچيك رفتن تهران براي جراحي پاي خواهرم پدرم پول كافي نداشت و مسولان بيمارستان عذرش رو خواسته بودن در يك شهر غريب پدر و مادرم با يه بچه 3 ساله معلول ديكه نميدونستن چيكار كنن كه اون مرد يعني پروفسور عدل مثل يك منجي از راه ميرسه و وقتي جريان رو ميفهمه بدون گرفتن مبلغي خواهرم رو با موفقيت عمل ميكنه. پدرم تا الان هر روز بعد از ناهار عادت داره برا شادي روح عزيزانش دعا بخونه و هميشه اسم پروفسور عدل به زبانشه.

:: درود بر همه انسانهايي كه بدون ريا و تطاهر در راه انسان بودن گام برميدارند و بيشتر توجهشان به درست بودن كار حرفه اي اشان است تا تحقق روياي مال اندوزي و غيره.حيف كه تعداد اين گونه افراد را خيلي كم داريم حتي متاسفانه در بين اساتيد خودمان!!!درود بر روح متعالي پروفسور يحيي عدل كه افتخار ايران زمين و آذري زبانان است.
 رزيدنت جراحي

:: 

http://asmaneabe2000.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 17 آذر 1393   10:47:28 PM

 http://s4.picofile.com/file/7749168709/1034587khr4xxmzmt.gif

آخرین مطالب


حكايت تازه


حافظ خلوت نشين


زندگي


نو شدن از رفتن اين كهنه هاست


نيكي و پرسش ...!!!!؟


بيا آرام جانم ..دلــت بـر... مـا نمـی‌سـوزد ، سبب چیست..؟


تو مگر ماه نكو روياني


گل حسرت


پنجره و چشماي خسته از اين همه تكرار رو ببند و آروم بخواب كه شهرمون در امن و امانه


فرار زمان


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

515237 بازدید

72 بازدید امروز

28 بازدید دیروز

459 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت