gegli

عاشق دريا

فردين

× اين وبلاگ خصوصي(و نه عمومي) بوده و با همين عنوان و صرفا براي مخاطبان خاص تعريف شده،و تابع قوانين وبلاگهاي خصوصي است،بخش محتوائي تماما نوشته،ترجمه يا گردآمده توسط فردين مدير اين وبلاگ ميباشد.هرگونه رونوشت واستفاده از محتواي نوشتاري و تصويري براي هيچكس مجاز نيست و هرگونه نقل قول و غيره تحت هرعنوان وانتقال به ديگر وبلاگها يا فضاهاي مجازي،عمدا يا سهوا توسط هر شخص و مقامي بدون اطلاع و اذن مديراين وبلاگ غير قانوني و مجرمانه تلقي شده و عنداللزوم در مراجع صالحه و قانوني قابل پيگرد است،مضافا براينكه نگارنده در قبال هرگونه رونوشت يا باز نشر مطالب بدون رعايت موارد فوق از خود سلب مسئوليت كرده و مرتكب شخصا پاسخگوي عواقب و خسارات معنوي و قانوني متعاقب و مرتبط خواهد بود
×

آدرس وبلاگ من

asheghedaryaa.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/fardin1347

×

گريه هر شب من شده عادت تنهائيم

عاشقانه هايم را پاس بدار كه حرمت حريم عشقمان هستند ...نغمه هايم را بخاطر بسپار كه كه چند روزي بيشتر فرصت سروده شدن نخواهند داشت.. اما بي وفائي هايت را فراموش كن كه حتي يادآوريش هم عذاب آور است ؟ ميترسم درد و رنج آن جان شيرنت را بيازارد... اما هر لحظه ياد كن از تپش هاي اين قلب عاشق و دريايي كه به اميد بازگشت تو در سينه ميتپد .. تا به زبان بي زباني بگويد ...ديوانه وار و عاشقانه دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت دارم به همين سادگي
فردين - عاشق دريا

بی وفایی کار هر دقیقته چی داری از من پنهون می کنی من که دونم منو دوس نداری چرا دوس داری باهام بازی کنی چرا دوس داری باهام بازی کنی چرا دوس داری باهام بازی کنی اشکامو پنهونی دارم می ریزم دنیا به کام تو برو عزیزم شاید بفهمی مثه من نمیشه فدای خنده های تو عزیزم یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد دوسم نداشتی برو بی معرفت یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گذاشتی برو بی معرفت بی وفایی کار هر دقیقته تو نمی دونی فقط من می دونم تو بهم می خندی و من می شینم پای سجاده و نفرین می کنم پای سجاده و نفرین می کنم پای سجاده و نفرین می کنم اشکامو پنهونی دارم می ریزم دنیا به کام تو برو عزیزم شاید بفهمی مثه من نمیشه فدای خنده های تو عزیزم یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد دوسم نداشتی برو بی معرفت یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گذاشتی برو بی معرفت

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تاریک و تنهای خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر؛ چه غمگین و غریبانه در این ایوان سر پوشیده؛ وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی شب افتاده است و... من تنها و تاریکم

و مرا می پایی که مبادا دل خود را به تو تحمیل کنم و من اما گاهی همچنان خیره به تو می نگرم تا شاید حرف احساس دلم را ز نگاهم خوانی و به من فرصت پرواز دهی

این رسم روزگاره... کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي **از آنکه خوب نگاهش کني. **از آنكه او را در آغوش بگيري . ** از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، **از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني . رسم روزگاره: کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، بدون اينكه حتي ردي و نشوني از خودش در دنياي تو به جا بزاره .چه آرزوهايي با او نداشتي ، چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي، فرصت نشد كه فقط يك بار سرت را بر روي شانه هايش بزاري و گريه کنی. رسم روزگاره: وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز خوشبختي را در كنار او حس نكردي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ، دركمال ناباوري مي بيني كه او را در کنارت نيست . چه فكر پوچي بود كه دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهي رفت و او صورتت را پر از بوسه ميکند. رسم روزگاره: با خود گفتي اگر اين بار ببينمش دست او را مي گيرم ، خيلي محكم مي گيرم و نمي گذارم كه برود . او بايد براي هميشه ** بماند . دستي را گرفتي اما اين دست كيست كه خيلي سرده ؟ تو دست در دست تنهايي دادي . اون دست رهات نمي كنه ! رسم روزگاره: او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد. راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهايت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هديه اي ، شاخه گلي بدهي و پس قدر لحظه لحظه ي اين روزها را بدان . او را در آغوش بگير و تا فرصت داري به او بگو : دوستت دارم . . .