gegli

عاشق دريا

فردين

× اين وبلاگ خصوصي(و نه عمومي) بوده و با همين عنوان و صرفا براي مخاطبان خاص تعريف شده،و تابع قوانين وبلاگهاي خصوصي است،بخش محتوائي تماما نوشته،ترجمه يا گردآمده توسط فردين مدير اين وبلاگ ميباشد.هرگونه رونوشت واستفاده از محتواي نوشتاري و تصويري براي هيچكس مجاز نيست و هرگونه نقل قول و غيره تحت هرعنوان وانتقال به ديگر وبلاگها يا فضاهاي مجازي،عمدا يا سهوا توسط هر شخص و مقامي بدون اطلاع و اذن مديراين وبلاگ غير قانوني و مجرمانه تلقي شده و عنداللزوم در مراجع صالحه و قانوني قابل پيگرد است،مضافا براينكه نگارنده در قبال هرگونه رونوشت يا باز نشر مطالب بدون رعايت موارد فوق از خود سلب مسئوليت كرده و مرتكب شخصا پاسخگوي عواقب و خسارات معنوي و قانوني متعاقب و مرتبط خواهد بود
×

آدرس وبلاگ من

asheghedaryaa.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/fardin1347

×

اعتراف دل

لعنت به من چه ساده دل سپردم /لعنت به من اگر واسش میمردم دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد یکی بگه...یکی بگه که ماه من کی بوده/ مسبب گناه من کی بوده سهم من از نگاه تو همین بود /عشق تو بدترین قسمت بهترین بود تو دل بارون منو عاشقم کرد/ بین زمین و آسمون ولم کرد یکی بگه چه جوری شد که این شد/ سهم تو آسمون و من زمین شد لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد لعنت به اون کسی که عاشقم کرد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده... اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم... کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت... کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم... میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ... بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست

روزها و ماهها و سالها بود كه حصار تنهائي دلم را ترميم ميكردم تا مبادا منو و دل از آن خارج شويم و ناخواسته كسي داخل شود ، اما در دل اين تنهايي ، پشت پرچين خيال گاه گاهي او را مي ديدم ، حضورش را حس مي كردم ... حضوري به گرماي شعله هاي سركش آفتاب ، حضوري به خنكاي نسيم و قطرات ريز باران كه بر گونه ها مي نشيند .. اين اواخر هر وقت عبورش را متوجه ميشدم حتي عطر تنش را با تمام وجود حس ميكردم ...آه و امان از اين صفحات مجازي ، احساسات مجازي ، صفحات مجازي ..!! لعنت به اين دنياي مجازي كه حدفاصل دنياي واقعي مان شده ..!!!؟ هر گاه حس حضورش بود .. كششي عجيب به او پيدا و حس ميكردم..اوائل فقط نگاهم به آن سو ميرفت ...كم كم پاهايم نيز خود سر شدند !!!؟؟ نگاه و پاهايم حتي دلم را نيز با خود همراه كردند ...هرچه كردم هر چه گفتم به گوششان و گوش اين دل نرفت كه نرفت ....!!عاقبت خودم هم تسليم و با آنها همراه شدم ..اصلا او شدم ديگر خودم هم نبودم .. با حسي غريب هر وقت فرصتي مي شد به بهانه اي سراغش مي رفتم ..او نيز اين را فهميده بود ...اما آن لحظه لعنتي تمام سدهاي احساس را پشت سر گذاشتم ، و از ميان درياي پشت آن سد بسويش شتافتم ... فقط براي اينكه به او بگويم ديگر نمي توانم اين راز را پنهان كنم ... پس از كلي عشوه و ناز و امروز و فردا حاضر شد به حرفم گوش دهد ...روبرويش نشستم پيوسته ميگفت وقت زيادي ندارم ... گفتم پس بگذار وقتي ديگر ..!!؟ بزار سر فرصت ..!!؟ گفت نه بگو...!!!؟ گفتم : بيان اين مطلب برايم سخت است ميترسم با شنيدنش نگاهت به من عوض شود تنهايم بگذاري گفت : راحت باش بگو !! مطمئن باش نگاهم عوض نميشود ؟؟... الان مدتي است از گفتن آن حقيقت ميگذرد ..كه پاسخ او اين بود از اين لحظه ديگه با هم كاري نداريم ...گويا دير رسيده بودم ... دل را پيشتر فروخته بود ... و الان با رقيب شب و روز خوبي دارند ... من ماندم و كلاغ قصه ام كه قار قارش براي رسيدن به خانه گوشها را آزار ميدهد ...!! گويا ميخواهد بگويد: مگر نمي بيني ...!!؟ باور نداري قصه ما به سر رسيد ...ولي در آخرين جمله به او گفتم : تنور اين عشق را همچنان پاك و سوزان در دل خود نگاه خواهم داشت و روزي صد بار خود را در درون آن به آتش ميكشم ..آخر سوزش عشق نيز خود عشق است حتي خاكسترش هم بوي عشق، يعني خودت را ميدهد ... اما او فقط خنديد!؟؟ به همه احساسم ..به همه دردي كه به جانم ريخته بود ...!!! به پاكيم ...!!!؟به تنهايي كه حريمش را بخاطر او شكستم ...!؟به عشقي كه هرگز به دركش نرسيد و نخواهد رسيد ..!!؟ اما با لبخندي كه با چند قطره اشك همراه شد من هم از زيبايي لبخندش به وجد آمدم . .!!! و به سلامتي لبخند زيبايش خنديدم ولي با گريه ..!!؟ ولي با اشكهاي آغشته به حسرت ...حسرت اشكهايي كه نهال عشقي را آبياري كردند كه ميوه درختش فراق بود... دوري بود و جدائي .. بي خيال دوست من ...بي خيال اي تو كه ميخواني و درد عشق را كشيده و رنج آنرا ميداني...!!!؟ با من همراه شو ...همصدا شو ...بگو : به سلامتي همه دل هايي كه در عشق سوختند و ميسوزند و خواهند سوخت و پاي عشق خود مي مانند ...چون كه عشق قابل تكرار نيست ... اين حادثه در عمر بيش از يكبار نيست ...بارش اين باران كه صد بار نيست ...عاشقان را با بي وفائي كار نيست ....دلتان عاري از عشق مباد .... دل نوشته هاي دريايي فردين - عاشق دريا به تاريخ 18.3.92 ساعت 22.40


با تو شادمانم... برای تو می نویسم.... به دور از وزن و قافیه... صادقانه تو را می خوانم ای بهترینم.. بی هیچ پرده پوشی سخن می گویم... من هم انسانم و پر از حس های انسانی... اما....مرا ببخش که همچون دیگران نمی توانم خود را معشوق کسی خوانم... یا در آغوشت گیرم و تو را ببوسم.. من محبت واقعی تو را می خواهم... و خود نیز با تمام قوا سعی می کنم تمام محبتم را خالصانه در اختیارت گذارم... من تو را همچون پروانگان دوست دارم و از عشقمان پروایی ندارم... اما چگونه می توانم خود را از دست افکار پریشان دوری خلاص کنم.. آه٬ دلگیرم از خود و شادمانم از تو... بی تو رها می شوم در سرداب انسان های پر از ریا... مثل همیشه همچون گربه ای ترسو هستم... مثل همیشه دوووووووووووووووووووووستت دارم... گرچه در ظاهر دستان زیبایت را در دست نمی گیرم... اما در باطن در آغوشت آرام میگیرم...

فردين - عاشق دريا

شنبه 18 خرداد 1392 - 5:32:29 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 25 خرداد 1392   9:02:35 PM

سپاس از حضور بانو يلداي بزرگوار و بانوي مهرباني بهانه عزيز

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 25 خرداد 1392   8:59:27 PM

چـه اشـتـبـاه بـزرگـیسـت.......
تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه......... در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـند

فکر می کردم تو همدردی، اما نه،، اشتباه کردم،،
تو هم دردی..

http://2darajahzireshab.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 25 خرداد 1392   12:25:46 PM

Likes 1

گاه گاهی

گاه گاهی دلم میگرد

زنبودتو ودلتنگی تو

بیشتروقت غروب آن زمانی که خدا نیز پرازتنهایی ست

واذان درپیش است

http://2darajahzireshab.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 25 خرداد 1392   12:20:57 PM

Likes 1

http://azad2011.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 22 خرداد 1392   10:19:45 PM

Likes 1

کاش زمان می ایستاد  خوب لحضاتیست لحضات  عاشقی 

http://parisamotahari.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 19 خرداد 1392   4:37:08 PM

Likes 1

http://parisamotahari.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 19 خرداد 1392   4:32:42 PM

Likes 1

http://azad2011.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 19 خرداد 1392   3:14:52 PM

Likes 1

عکسونه- عکس های متحرک عاشقانه و زیبا  

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 18 خرداد 1392   4:48:35 PM

سلام بر دوست گرامي و ارزشمندم بانو فرزانه

از اينكه  اين وبلاگ را قابل دانسته و در آن افتخار حضور داديد ممنون و سپاسگزارم ... پس از ماهها و حتي سالها حضور در ميان دوستان عزيز و بزرگوار گوهردشتي بخوبي دريافته ام كه شما از معدود خوانندگاني هستيد كه بخوبي زبان قلم و احساس نويسنده را درك و تحليل مي كنيد و به نيكي گفته و مي دانيد كه نگارنده مطلب چگونه مانند يك نقاش ميتوانسته از قلم و جوهر آن كه احساساتش هستند بهتر استفاده كند و همواره نظراتتان گواه بر اين مدعاست ، در مورد شيوه اي هم كه شما از آن ياد و تاكيد كرديد حتما در آينده بيشتر بهره خواهم برد چرا كه مطلب بايد به ديد خوانندگان بزرگواري چون شما كه وقت مي گزاريد مفيد و سودمند بيايد و بتواند حس خواندن و احساسات آنها را تحريك و سيراب كرده و پاسخگو باشد .. راستش اين روزها پيكر تب  دار عشق در درونم بيقراري ميكند ... عشقي كه منشا آن در آسمان و بسترش زميني است راستش پاك شاعر عاشقانه هايم شده ام و دوست دارم شعر بنويسم مثل همين حالا ..كه بايد تا جاريست بنويسم... در فراق يار  ....بر نقش رخش هر روز ميسوزم و ميسازم .. بر طرح گل اندامش دل برده و مي بازم ....گر يار جفا كيشم ميل كرده  چنين باشد .... گو تا كه چنين باشد ... تا باد چنين بادا

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 18 خرداد 1392   4:40:45 PM

در پايان بدنبال عاشقانه هايم اين شعر از سعدي شيرازي را به شما بانوي فرزانه هديه ميكنم

شب عاشقان بي دل چه شب دراز باشد

تو بيا كه از اول شب در صبح باز باشد

عجب است اگر توانم كه سفر كنم ز دستت

به كجا رود كبوتر كه  اسير باز باشد؟

ز محبتت نخواهم كه نظر كنم به رويت

كه محب صادق آنست كه پاكباز باشد

به كرشمه ي عنايت نظري به سوي ما كن

كه دعاي دردمندان ز سر نياز باشد

سخني كه نيست طاقت كه خويشتن بپوشم

به كدام دوست گويم كه محل راز باشد؟

چه نماز باشد آنرا كه تو در خيال باشي؟

تو صنم نمي گزاري كه مرا نماز باشد

نه چنين حساب كردم چو تو دوست ميگرفتم

كه ثنا و حمد گوئيم و جفا و ناز باشد

دگرش چو باز بيني غم دل مگوي سعدي

كه شب وصال كوتاه و سخن دراز باشد

قدمي كه برگرفتي به وفا و عهد ياران

اگر از بلا بترسي قدم مجاز باشد

بار ديگر از حضور و نظرات ارزشمندتان سپاس گزاري كرده و برايتان بهترين ها را آرزومندم 

https://www.asheghedaryaa.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 18 خرداد 1392   3:39:16 PM

سلام بر بانوي مهرباني بهانه عزيز

سپاس از محبتهاي هميشگي شما ، به قول شما خيلي ها از اين سايت رفتند كه همه دوستان خوب ما بودند و حتما جايشان خالي بوده و هست ....روزها سريع تر از عبور بي تفاوت ما از كنار يگديگر ميگذرند .. آنقدر سريع كه گاهي نميدانيم در كدام يك قرار داريم ... در چنين حال و هوائي پيدا كردن يا ايجاد بهانه اي براي دور هم و به ياد هم بودن چندان دشوار نيست ، براي من اين بهانه نوشتن و بروز احساساتم در قالب همين پستهاست ...و انتقال احساسم به مخاطباني كه غالبا خاموش هستند يا خاموشي را بيشتر دوست دارند ..من هم اين خاموشي را بخاطر اينكه سليقه نهاست دوست دارم .. از اينكه شما هم هستيد و ماندگار خوشحالم .. اميدوارم همواره در اوج تندرستي و سلامتي از محبت و مهرباني هاي هميشگي اتان بگوئيد و بنويسيد و آن را به دوستدارانتان هديه كنيد از اينكه اين دوست كوچك خود را شايسته اوصافي كه در حدش نيست دانستيد صميمانه سپاسگزارم

http://farzaneh6211.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 18 خرداد 1392   12:45:00 PM

Likes 1

سلام بر فردین خان مطالب زیبایی درج کردید خیلی خوشم اومد اما تاثیر و زیبایی کلامتون با بیان کردن بیشتر میشود تا نگارش در هر صورت امیدوارم که به مراد دلتون برسید

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده... اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم... کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت... کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم... میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ... بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست

آخرین مطالب


حكايت تازه


حافظ خلوت نشين


زندگي


نو شدن از رفتن اين كهنه هاست


نيكي و پرسش ...!!!!؟


بيا آرام جانم ..دلــت بـر... مـا نمـی‌سـوزد ، سبب چیست..؟


تو مگر ماه نكو روياني


گل حسرت


پنجره و چشماي خسته از اين همه تكرار رو ببند و آروم بخواب كه شهرمون در امن و امانه


فرار زمان


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

509155 بازدید

26 بازدید امروز

89 بازدید دیروز

539 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت