gegli

عاشق دريا

فردين

× اين وبلاگ خصوصي(و نه عمومي) بوده و با همين عنوان و صرفا براي مخاطبان خاص تعريف شده،و تابع قوانين وبلاگهاي خصوصي است،بخش محتوائي تماما نوشته،ترجمه يا گردآمده توسط فردين مدير اين وبلاگ ميباشد.هرگونه رونوشت واستفاده از محتواي نوشتاري و تصويري براي هيچكس مجاز نيست و هرگونه نقل قول و غيره تحت هرعنوان وانتقال به ديگر وبلاگها يا فضاهاي مجازي،عمدا يا سهوا توسط هر شخص و مقامي بدون اطلاع و اذن مديراين وبلاگ غير قانوني و مجرمانه تلقي شده و عنداللزوم در مراجع صالحه و قانوني قابل پيگرد است،مضافا براينكه نگارنده در قبال هرگونه رونوشت يا باز نشر مطالب بدون رعايت موارد فوق از خود سلب مسئوليت كرده و مرتكب شخصا پاسخگوي عواقب و خسارات معنوي و قانوني متعاقب و مرتبط خواهد بود
×

آدرس وبلاگ من

asheghedaryaa.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/fardin1347

×

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

چه بي تابانه مي خوانمت ..اي دوريت آزمون تلخ زنده بگوري

افسوس كه مردم اين ديار به نيازردن يك مورچه ايمان دارند ..اما به نشكستن دل يكديگر اعتقادي ندارند ....!!! کسی که در زیر باران با من نمی رقصد در طوفان با من نخواهد ماند. کسی که در طوفان با من نیست به او احتیاجی در روز آفتابی هم ندارم

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش اصل و نسب داری از تیره ی دودی ، از دودمان باد آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد از خاک ما در باد ، بوی تو می آید تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

وارد زندگیت می‌‌شوند برایِ شب‌هات قصّه برای قصه‌ها شهرزاد می‌‌شوند جزئی از لحظه ها دلیلِ خنده ها شریکِ بغض‌های تو می‌‌شوند بعد یک روز صبح به طرزِ وحشتناکی کشف میکنی‌ که دیگر هیچ جا نیستند جز در شعر‌های تو شعر هایی‌ که به طرز غمگینی هیچکس نمی‌‌خواند ... جز خودت بیهوده‌ترین انتظاری که از آشنایی‌هایِ عقیم مانده ی امروزه می‌‌توان داشت ، به ثمر رسیدنِ یک رابطه است

جهــان چیــزی شبیــه مــوهــای تــوســت! سیــاه و ســرکــش و پیچیــده! خیــال کــن چــه بــی بختــم مــن، کــه بــه نسیــمی حتــی، جهــانــم آشــوب مــی شــود . . .

تو هرگز قدرم را نخواهي دانست مگر اينكه ...در يك غروب دلتنگ ...در يك صبح روشن... در سكوت خاموشي نيمه شب...در ميان عبور ثانيه ها و لحظات ...بداني كه من نيز همراه با پرستوهاي مهاجر از سرزمين سينه و دستهاي سرد تو كوچيدم ..... آمدن و خواهش و ماندن هاي عاشقانه ام را كه قدر ندانستي ...لا اقل به مناسبت روز يا شب رفتنم شيريني بده ..گل افشاني و پايكوبي كن !!! حتي در كنار رقيباني كه پس از من نرمي دستان و گرماي سينه ها و شمارش نفسهايت را از ميان سخاوتمندي هاي غريب نوازانه ات ... هديه خواهند گرفت ...همينقدر هم كه به خود و ديگران بفهماني كافي است ....مراقب عاشقانه هاي تكراريت باش ...چون هيچ چيز در اين دنيا ابدي نيست ...الا عشقي صادق كه مانند شانس تنها يكبار در طول زندگي درب در خانه دلت را خواهد زد... پس اگر سرزمين عشقي كه به وسعت تمام قلبم بود و بنامت زدم را دوباره تجربه كردي ... حتما به من ..به خودت ...و به عشق شك كن... دلنوشته هاي دريايي فردين - عاشق دريا